شکر کنم از همهی حوادث
شکر کنم از همهی مباحث
گویند که به از این نباشد مارا
شکر کنم که از این به نشده مارا
گویند که نالان نباشیم هرگاه
شکر کنم که نالان بروم هرگاه
گویند صادق نبودیم اگر این حال
شکرانهی آدمیرا بیکار
شکر کنم که دیگر نگویند
شکر کن که شکرانه بگویم
شکرانه
ژانویه 13, 2011فریادی از اعماق سیاهی سکوت
ژوئیه 10, 2008نشسته بودم کنار تاریکی که یدفعه نگاهم افتاد به بدبختی که داشت زار زار گریه میکرد !! گفتم بذار پاشم و چند قدمی راه برم شاید از اینا دور شم ولی تا راه افتادم دستم رفت تو جیب شلوارمو نگاهم دوخته شد به آسفالت سیاهی … آسمونو نگاه کردم … اما دریغ از یه ستاره !!! همه چیز تغییر کرده بود همهی رنگها … فقط سیاهی … همه چیز دست به دست هم داده بودن که به من بفهمونن من …
بیخیال دیگه ارزش نداره … همین!
اسمشو بذارید نقد ، انتقاد ، توهین ، یا هر چیزه دیگه مهم اینه که میخوام بگم …
ژوئن 17, 2008میخوام بگم ما که ایرانی هستیم … ما که خودمونو کشتیم که به همه ثابت کنیم که ای دنیا ما ایرانی هستیم … ما که همه چیزمون با … آخه خودتون قضاوت کنید که چرا ؟؟
دولت احمدینژاد اومد همه منتظر معجزه بودیم اما … البته منظورم به شخص خاصی نیست همه یه جورایی … ! انرژی هستهای حق مسلم ماست ، ما مسلمان هستیم ، ما ایرانی هستیم ، ما شهید دادیم ، ما جنگ کردیم تا 1 سانتیمتر از خاک ایرانو از دست ندیم ، ما آدمهای بزرگی توی ایران پرورش دادیم ، ما …!
خوب با همهی این تفاسیر: الان توی کشور شدیدا دچار کمبود انرژی برق هستیم ، مشکل گرونی توی همه جای ایران داره بیداد میکنه ! ، برنج کیلویی 5000 تومن ، قند کیلویی 1100 تومن ، … ! سن ازدواج توی جوانها به +28 سال در پسرها و +24 در دخترها رسیده ، فحشا حتی توی سنین پایین مخصوصا توی شهرهای بزرگی مثل تهران بیداد میکنه (سنین 14 شایدم کمتر توی دخترها) ، رواج همجسگرایی مخصوصا در پسرا (توی دخترها که بود!) ، افت فرهنگ اجتماعی و الگو پذیری نادرست از فرهنگهای ملل دیگر به خصوص انگلیس ، امریکا ، چین ، فرانسه و … ، و …
خلاصه میخوام بگم عزیزان شاید این نوشته خوشایند نباشه از نظر خیلیها اما به همشون میگم دستمریزا ، بابا خسته نباشید …!!!
دوستی
ژوئن 13, 2008وقتی تو پیروز میشی من با غرور سرمو بالا میگیرمو بلند میگم هی … این دوست منه …!!!
وقتی تو شکست میخوری میام پیشت بهت میگم هی من دوستتم …!!!
وقتی اون بالا میبینمت بهت میگم افتخار میکنم که به اینجا رسیدی …!!!
وقتی میخوری زمین دستتو میگیرم میگم ناامید نشو من باهاتم …!!!
…!!!
آخه چرا…؟
ژوئن 11, 2008چرا اونیکه میخوایی ببینیش نمیبینی و اونیکه نمیخوایی میبینی…؟
چرا اتفاقی که میخوایی بیفته نمیافته و اتفاقی که نمیخوایی میافته …؟
چرا صدایی که میخوایی بشنوی نمیشنوی و صدایی که نمیخوایی بشنوی میشنوی …؟
چرا غذایی که میخوایی بخوری نمیخوری و غذایی که نمیخوایی میخوری…؟
چرا ماشینی که میخوایی نداری و ماشینی که نمیخوایی داری یا اصلا نداری …؟
چرا گوشی موبایلی که دلت میخواد نداری و اونیکه نمیخواییش داری …؟
چرا مهمونی که نمیخوایی میاد و اونیکه که میخوایی نمیاد مهمونی…؟
واقعاً چرا…؟
اگه همهی این خواستنها اتفاق میافتاد چیمیشد…؟
همه جای ایران سرای من است … اما …!!!
ژوئن 6, 2008همه جای ایران سرای من است این شعاری که از دهن خیلی ها شنیدیم … ولی …
بحث از مسخره کردن میشه میگیم یه روز یه ترک و لر و بلوچ و …
وقتی بحث از غیرت میشه میریم سراغ شمال کشور مخصوصاً رشت …!!!
وقتی از تکبر و غرور حرف میزنیم میگیم جنوب اینجا هم بازم آبادان …!!!
وقتی حرف از خساست میاد وسط میگیم اصفهان …!!!
آدم مذهبی تیر میخوایی برو یزد …!!!
لحجه … شیراز …!!!
افغانی میخواد رد گم کنه میگه من مشهدیم …!!!
خوب دیگه همه جای ایران سرای من است … ولی خداییش بیایید با هم بخندیم به هم نخندیم …!!!
چهرهی مرگ
ژوئن 4, 2008سفینهای خواهم ساخت ؛ ساختهی دست خود
خواهم رفت به کران
دور خواهم شد از این بدبختی
راستهی دست خویش را ؛ همچنان خواهم راند …
سفینهای عجیب، که از هر بلایی دور خواهد ماند
همچنان خواهم گشت ؛ به تمامی کرات خداوندی خواهم رفت
و اما به هیچ دل نخواهم بست که چرا …!
آنقدر خواهم گشت ؛ تا به هجران صفای ابدی رسم و باز … چرا؟
خوش گذرانیهایم ، عشقبازیهایم ، زندگانیهایم ، آموختههایم…
اما … چرا …؟
چرا از پس این همه … باید گفت:
سلام مرگ …!!!
زیبا گل من
ژوئن 1, 2008عاشق شدم خدایا
زین عاشقی چه باشد
گویند که این فراقت، جز او چاره نباشد
ابر بهاری من
جز غصهی دل خود ، در این فضای غمگین
روکنده از بهارش
ابر خزانی من
با غصهی دل من ، جولان دهد تا افق
داند که من عاشقم
داند که او را خواهم
اما چرا نگوید…
… با عشق از چه خوانم …!
یه مدت نبودم و حالا دوباره…
مه 26, 2008سلام به همگی
باز پسر مریخی وارد میشود
همه کارا انجام شده و منتظر اعلام نتیجه کار ، تو خیابون داشتم راه میرفتم که یهو دیدم یه پژو دستشو گذاشته رو بوق داره بوق میزنه اول نشناختم بعد که دقت کردم دیدم مدیر مرکز (پیشدانشگاهی) که بهم اشاره کرد تو همون حالی که داشت با سرعت پایین حرکت میکرد گفت: … واسه هشتم یه سر بیا قراره کارنامه هارو بدیم …
گفت کارنامه و دوباره دل من آشوب شد همیشه از امتحان بدم اومده ، من دوست دارم همه چیزو یاد بگیرم ولی دوست ندارم امتحانی در کار باشه ، آخه میدونی آخر هر امتحان باید یه جوابی و یه کارنامه ای دریافت بشه ، …
… ولی ما که همش داریم امتحان میدیم
آخرش ببینیم چند نفر مهر قبولی بهشون میخوره …! انشاالله همتون کارنامه هاتون …
سفر چند روزه پسر مریخی …
مه 10, 2008با سلام به همگی دوستان و بازدیدکنندگان عزیز این وبلاگ
به علت بروز یکسری مشکلات من تا چند روز (نهایت یک ماه) به یک سفر مریخی باید برم و نمیتونم آپ و … در نت داشته باشم
با عرض پوزش
منتظر نظرات شما عزیزان خواهم بود