هوس …
می 3, 2008دراز کشیده بودم و توی فکر بودم که یهو دیدم نشسه رو زمین و داره منو نگاه میکنه، منم نگاهش کردم و یه تکونی به خودم دادم اون بلند شد ولی من اعتنایی نکردم دیدم نشست رو پام دستمو بردم سمتش ، دوباره بلد شد و اومد زیر گوشم یه زمزمههایی کرد و از جلوم رد شد رفت سمت اون یکی گوشم ، من همینطوری خوابیده بودم که دیدم نشست رو سینم . یه نگاه بهش کردم و اون دوباره بلند شد و رفت دوباره رو زمین نشست و داشت دستاشو میمالید و منو نگاه میکرد؛ منم از فرصت استفاده کردم و محکم با مگس کش زدم تو سرش چنان که انگاری اصلا مگسی وجود نداشته با اون هویت …!!!
لعنت به کسی که فکرش منحرفه ……..!!!!