سفینهای خواهم ساخت ؛ ساختهی دست خود
خواهم رفت به کران
دور خواهم شد از این بدبختی
راستهی دست خویش را ؛ همچنان خواهم راند …
سفینهای عجیب، که از هر بلایی دور خواهد ماند
همچنان خواهم گشت ؛ به تمامی کرات خداوندی خواهم رفت
و اما به هیچ دل نخواهم بست که چرا …!
آنقدر خواهم گشت ؛ تا به هجران صفای ابدی رسم و باز … چرا؟
خوش گذرانیهایم ، عشقبازیهایم ، زندگانیهایم ، آموختههایم…
اما … چرا …؟
چرا از پس این همه … باید گفت:
سلام مرگ …!!!